تبليغاتX
( قد بکش منتظرم )
من از ايرانى دفاع نمى كنم ! ايران را رعايت مى كنم كه مى شناسم .

من زمين ، تو زمان

بيا بهارم كن

بيا به فصلم بزن

شكوفه زارم كن .

 

سلام . مى دونم خيلى دير شد . ساعتم خوابيده بود !!!

 

عقربه ها به سرعت از هم دور مى شوند .

يكى مشرق ، يكى مغرب

شرق و غرب را به هم مى كوبند .

                                                                     مينا الهى                 

 

اما خودمونيم ، امسال چه بى سر و صدا شروع شد .

چند نفر پنجرهء اتاقشونو وا كردند ؟

چند نفر واسه رسيدنِ سالِ نو نفس كشيدن ؟

چند نفر بهارو ديدن ؟

 

پيچك نيستم

كه تنگ در آغوشت مى كشم .

مى خواهم آشتى كنم

پيشقدم مى شوم

                      و گندمها را پس مى دهم .                  

                                               آرزو اذانگو

 

به هر حال سالِ خوبى داشته باشيد .

آرزوىِ سلامتى و موفقيت دارم،براىِ دوستانى كه در سالِ گذشته تنهام نذاشتند

و در لحظه هاىِ سختِ زندگى كمك حالم بودند .

 

پنجره ها ؛ خواهر عزيزم : آرزو ايراندوست ، دوستِ خوبم : مينا الهى

هم سلولى مهربانم : على سروى ، استاد صبورم : على اصلانى ، ستارهء نزديكم : رها  آرزو اذانگو ، سميه سقايى ، محسن طاهرى ، احسان مهديان ، حمزه كاظمى

فهيمه عرب ، مسلم وفايى نژاد ، حسين مؤمنى ، فاضل شيرزادفر ، على كلانتر

رجب بذرافشان ، الناز ابراهيم پور ، گل لطيفم : الهه ، برادر گراميم : مجتبى. م

و هم سنگرانِ بلوغ رسيده : شايا تجلى و مهدى موسوى و سعيد شجاعى

و يك معذرت خواهى دوباره و عرض تبريك ويژه به غزل خلعتبرى

و آرزوىِ خوشبختى و شادكامى براىِ مهربان ، راحيل حسينى

كه اميدوارم سالى پر از شعر و ترانه داشته باشند .

 

در من هماره رنجى

در تو هماره خشم

و نجابت دست و پا گيرى در اين ميان .

آى سكوت ، سكوت ، سكوت

كدامين حادثه را آبستنی ؟

                                                            حسين مؤمنى                    

              

در اين پست مى خوانيد ؛

 

** ترانهء نوين ، ژانرى ساكن

** داستان يك ترانه ( ناز انگشتاىِ بارونِ تو باغم مى كنه )

** گوگوش از ديدگاه موسيقى شناسانه

** شاملوىِ بزرگ : آغازگر ترانهء نوين

** بازم تو رو حس مى كنم

** زير نور هالوژن با مريم حيدرزاده

** ترانهء فرهاد و منيژه

 

( اولين هومن . يا على )

ترانهء نوين ، ژانرى ساكن

 

 به زعم من ، در چند دههء اخير با وجود ترانه سرايان قوى و فعال به كار بردن آغازگر براىِ ترانهء نوين ،ايده اى منطقى و عادلانه نمى باشد.و حال گذشته از تابو ساختن و بزرگ كردنِ شخصيت ها و نقطهء آغاز ترانهء نوين ، اين ژانر از ترانه به تكامل حقيقى رسيده ؟

آيا ترانه سراىِ امروز از ترانهء نوين شناختِ كافى دارد ؟

در صورتى كه اين روزها زمزمه هاىِ ترانهء همگرا نيز به گوش مى رسد و پايانِ دورهء ترانهء نوين ( با ساختار و انديشهء مدرن ) را شكل مى دهد و بدون شك ذهن ترانه سرا و فضاىِ ترانه را آشفته مى كند .

ترانهء نوين ترانه اى ست با زبان و انديشهء مدرن در قالب انسانى مدرن ( منظور از مدرن ، آدم متجدد و امروزى ست ) كه تحت الشعاع اتفاقات و جامعهء روز خود سروده شده باشد . يعنى اثر بعد از گذشتِ چند سال ، روابطِ عاشقانه و اجتماعى دوران خود را نشان دهد و حتى استعاره ، تشبيه ، تركيب و تصوير خاص خود را مى طلبد . قابل ذكرست آهنگساز ، تنظيم كننده و خواننده نيز نقش بسزايى در نوين بودن ترانه دارند . البته لازم به گفتن است كه آوردن واژگانِ امروزى و بيگانه در اثر،دليل بر نوين بودن اثر نمى باشد .

ولى متاسفانه در ايران ، به دليل روشن نبودن اتفاقاتِ سياسى ، نوع حكومتِ اجرايى بر مردم ، كمبود روابط عاطفى و اجتماعى و زن ستيزىِ موجود در ساختار فكرىِ اكثريت مردان ، مسبب رشد نكردن و تكامل نيافتن ترانهء نوين گشته كه ناخواسته زبان و انديشهء ترانه سراىِ جوان و مدرنِ ما را تحت تاثير قرار مى دهد تا هنوز هم شاهد شنيدنِ ترانه هاىِ مرد سالارى ، عاشقانهء ضعيف و مغاير با ادبيات كهن پارسى ( پيرامون من و تو ) و خيالى باشيم و كمتر بلوغ فكرى و زبانِ ترانه سرايى را در زمينهء اجنماعى و سياسى ببينيم .

به زعم من ، در آشفتگىِ بازار ترانهء ايران طى چند سال اخير ، آغازگر ترانهء نوين مهم نيست ، مهم به تكامل رسيدنِ اين ژانر و ظهور ترانه سرايانِ نوين سرا است كه نيازمند حمايت و تشويق بزرگانِ اين شاخهء هنرى ست .

 

 

                                         ۸/1/85 . هومن كلانترى

 

                            

 

داستان يك ترانه : ناز انگشتاىِ بارون ِ تو باغم مى كنه

 

 

سالهاى 73- 74 بود . دوره اى بود كه قصد داشتم تئاتر دختراىِ ننه دريا را بسازم . در همان موقع با شعر ( من و تو و درخت و باران ) آشنا شدم و ديدم اين اثر استاد احمد شاملو قابليتِ ترانه دارد . اين اثر را نوشتم و در اختيار مرحوم بابك بيات قرار دادم . ايشان به سفر خارج از كشور رفتند و برگشتند . يك روز در منزل ايشان ديدم اين اثر روىِ پوپيتر ، جلوىِ پيانو است . خيلى خوشحال شدم اما بعد فهميدم مى خواهند ترانه را براىِ خوانندهء ديگرى كار كنند .

من هم با توجه به اين كه خودم اثر را انتخاب كرده بودم دوست داشتم كار را خودم بخوانم . اين بود كه شعر را برداشتم و رويش كار كردم و ترجيح بندش را ساختم . ( ناز انگشتاىِ بارونِ تو باغم مى كنه / ميونِ جنگلا طاقم مى كنه ) .

يك روز شادمهر به منزل ما آمد و اين اثر را برداشت و دوتايى رويش كار كرديم و ملودى اش ساخته شد . بعد هم شادمهر تنظيمش كرد و من كار را خواندم .

كار را به صدا و سيما بردم و آقاىِ على معلم وقتى ترانه را ديدند ، گفتند : " ترانه از آنِ شاملوست و بايد با دقت بيشترى بررسى شود ." با اين حال با ديد مثبتى به اين كار نگريسته شد و ترانه مورد تصويب قرار گرفت . اما تنظيم شادمهر رد شد و قرار شد فواد حجازى كار را تنظيم كند . يادم نمى رود يك نيمه شبِ برفى كه تب 40 درجه داشتم در كنار فواد بودم و او اين كار را تنظيم كرد . بعد هم مورد تصويب قرار گرفت و در نهايت ، نوروز 77 از تلويزيون پخش شد . پيش از آن دو كار خاكِ آستان مولا و داغ لاله را راديو پخش كرده بود .

يادم هست وقتى ترانه من پخش شد ، مجرى شبكه سوم سيما از مردم خواست تلفن هاىِ روابط عمومى را اشغال نكنند و نام من و شناسنامه ترانه را معرفى كرد .

اما بگويم از چگونگىِ كسب اجازه از آقاىِ شاملو . من از دو طرف با آقاىِ شاملو ارتباط برقرار كردم . هم از طرفِ استاد حسين محجوبى ، نقاش معاصر كه با شاملو دوستى داشتند و هم از طرفِ خانم قمر شاملو ، خواهر استاد شاملو .

بعد از اينكه مجوز ترانه را از صدا و سيما گرفتم خدمت ايشان رفتم و عرض ارادت كردم . مجوز را گرفتم تا شرمنده آقاىِ شاملو نشوم . بعد هم كه كار منتشر شد ، پسر بزرگ آقاىِ شاملو (سياوش ) با من تماس گرفتند و از طرفِ خودشان و خانم آيدا (همسر استاد ) از من بابت اجراىِ اين ترانه تشكر كردند .

واقعيت اين است كه شاملو بسيار بزرگتر از آن بود و هست كه منِ كوچك ، كارش را اجرا كنم . آن هم موقعى كه در ابتداىِ راه بودم . در هر صورت ترانهء  شاملو سكوىِ پرتابى براىِ من بود و بسيار خوشحالم كه آغاز كار حرفه اى من همراه شد با ترانهء اين بزرگ مرد ادب پارسى . به اين كار مى بالم و هميشه در كنسرت هايم ( من و تو و درخت و باران ) را اجرا كردم و با استقبال خوب مردم مواجه شده ام . اين ترانه نوروز 78 در آلبوم تلفيقى فصل آشنايى به عنوان اولين ترانه طرفِ دوم كاست به بازار موسيقى عرضه شد.

 

                                                               خشايار اعتمادى     

 

من و تو و درخت و باران

 

من باهارم ، تو زمين

من زمينم ، تو درخت

من درختم تو باهار

ناز انگشتاىِ بارونِ تو باغم مى كنه

ميون جنگلا طاقم مى كنه

تو بزرگى مث شب ، اگه مهتاب باشه يا نه

تو بزرگى مثِ شب

خود مهتابى تو  اصلا ، خود مهتاب

مث شب گود و بزرگى مث شب

اگه روزم كه بياد

تو تميزى مث شبنم ، مث صبح

تو مث مخمل ابرى ، مث بوىِ علفى

مث اون ململ مه ، نازكى

اون ململ مه

كه رو عطر علفا ، هاج و واج مونده مردد

ميون موندن و رفتن ، ميون مرگ و حيات

مث برفايى تو ،

اگه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه

تو همون قلهء مغرور و بلندى

كه به ابراىِ سياهى و به باداىِ بدى مى خندى

ناز انگشتاىِ بارونِ تو باغم مى كنه

ميون جنگلا طاقم مى كنه

 

 

ترانه سرا : احمد شاملو

خواننده : خشايار اعتمادى

آهنگساز : شادمهر عقيلى

تنظيم كننده : فواد حجازى

آلبوم : فصل آشنايى

 

در پايان اضافه كنم ؛ خشايار اعتمادى در سال 1350 متولد شد . وى فعاليت در عرصه موسيقى را از پانزده سالگى شروع كرد . او خواننده اى است كه امروزه ترانه هايش در زمره جوان پسندترين آثار موسيقى روز كشورمان قرار دارد . هنرمندى كه در كارش هيچ گاه آسان گير نبوده و همواره براىِ آن كه كارش در متعالى ترين شكل ممكن ارائه شود تلاشِ زيادى به خرج داده است . خشايار از معدود هنرمندان عرصه موسيقى پاپ است كه متن ترانه هايش را خوب درك مى كند و از همين روست كه صداىِ او شديدا بر دل مى نشيند . از جمله كارهايش ، مى توان به آلبومهاىِ مثل هيچكس ، طعنه ، عاشقى هر كى هر كى شد ، ليلا ، يادته ؟ ، خاتون ، دلشوره و ... اشاره كرد .

 

 

گوگوش از ديدگاه موسيقى شناسانه

 

 

نيلوفر مينا از انگشت شمار موسيقى شناسان ايرانى است كه پژوهش هاىِ گسترده اى درباره موسيقى پاپ ايرانى انجام داده است و نتايج پژوهش هاىِ خود را نيز به صورت مقالات و سخنرانى هاى متعدد ارائه كرده است . راديو زمانه به بهانهء پنجاه و ششمين سالگرد تولد گوگوش ، با اين موسيقى شناس و استاد دانشگاه ايالت نيوجرسى آمريكا به گفتگو پرداخته كه خواندنش براىِ ترانه سرايانِ عزيز خالى از لطف نيست .

 

** در آغاز گفتگو ، از نيلوفر مينا درباره دلايل موفقيت گوگوش در جامعه ايران پرسيده شد:

 

فكر نمى كنم يك دليل اصلى داشته باشد . دلايل گوناگون اجتماعى و فضاىِ فرهنگى پيش از انقلاب در ايران ، دست به دست هم داد و سبب موفقيت گوگوش شد . موسيقى عامه پسند ايرانى در سالهاىِ پيش از انقلاب طيفى وسيع داشت ؛ شامل ترانه هايى به سبكِ نيمه سنتى مى شد كه برخى خوانندگان مانند گلپايگانى ، هايده و مهستى اجرا مى كردند و همچنين سبك هاىِ موسيقى پاپ غربى در آن دوره كه در كارهاىِ خوانندگانى همچون گوگوش ، داريوش و ... تجلى پيدا مى كرد و مى رفت تا مى رسيد به سبك گروه هايى كه موسيقى راكِ غربى را به زبان فارسى و انگليسى اجرا مى كردند ، مثل گروه هاى اعجوبه ها ، اسكورپيو و ساند دپارتمنت . گوگوش هم موسيقى پاپ را به زبان اصلى اجرا مى كرد ، ولى موفقيت اش در موسيقى پاپ ايرانى بود . آن سبك از موسيقى پاپ غربى كه گوگوش در آن زمان اجرا مى كرد ، بيشتر از سبك هاىِ ديگر براىِ جوان هاى شهرى طبقهء متوسط ايرانى دهه ى 1970 قابل قبول بود و اين تنها به خاطر شخصيت گوگوش ، به عنوان يك خواننده نبود ، بلكه او به عنوان يك شخصيت اجتماعى نمادين توسط مجله ، سينما ، راديو و تلويزيون به جوانان غرب گراىِ ايرانى بود . اين موضوع را در زمينه هاى گوناگون مى توان ديد ؛ مثلا از طرز لباس پوشيدن گوگوش كه مدرن و غربى بود ، نوعى كه موهاىِ سرش را كوتاه مى كرد و در رفتارش كه راحت ، شاد و جذاب بود و مى توانست ايده آل  رفتارى باشد براى دخترهاىِ جوان شهرى و ديگران در آن زمان ؛ گوگوش از كودكى در فضاىِ سينما و تلويزيون ايران بزرگ شده بود و به خاطر همين موضوع ، محبوبيت بسيارى داشت . كسانى كه سن شان هم بيشتر بود . مردم را دوست داشتند ، چون از كودكى ديده بودند كه گوگوش چگونه بزرگ شده است . شايد از حدود 10 سال پيش از انقلاب ، سبك جديدى از موسيقى پاپ ايران جلو آمد كه ترانه سرايان مبدع به آن ( ترانه ى نوين ايرانى )

مى گفتند و اين ترانه ها جهت گيرى سياسى و مترقى داشت . خوانندگانى مانند داريوش و ابى اين ترانه ها را مى خواندند و گوگوش هم تعدادى از اين ترانه ها را خواند و اين سبب شد كه ميان جوانان روشنفكر هم تا حد زيادى محبوبيت پيدا بكند .

 

** بيشتر از مسايل اجتماعى و فرهنگى در آن دوره صحبت كرديد ، به لحاظ موسيقى هم برايمان بگوييد كه دلايل محبوبيت گوگوش چه بود ؟

 

صداىِ موسيقى يا سبك موسيقى ؟ ... خب ، گوگوش كه خودش موسيقى كارهايش را نمى نوشت . اگر بخواهيم درباره ى ترانه هايى كه گوگوش خوانده صحبت كنيم ، بايد دربارهء كار ترانه سرايان و آهنگسازان بخصوصى كه براىِ گوگوش مى نوشتند صحبت كنيم . ولى اگر از لحاظ سبك خواندن بخواهم بگويم ، به نظر من و همانطور كه گفتم ، بيشتر موفقيت گوگوش در اين كه صداىِ زيبايى داشت نبود ، بلكه بيشتر به خاطر رفتار موسيقيايى و حرفه اى اش روى صحنه بود كه محبوبيت پيدا كرده بود . اين نظر من است . فكر مى كنم از بابت محبوبيت گوگوش نمي توان تنها در رابطه با قطعاتى كه خوانده بگوييم ، چون خودش قطعاتش را نمى نوشت بلكه انتخاب مى كرد .

 

** يك ترانه طبيعتا محصول مشترك كار ترانه سرا ، سازندهء موسيقى ، تنظيم كننده و خواننده است و خواننده در يك چهارم اثر سهيم است و نه همه آن .آن قسمتى كه مربوط به صداىِ گوگوش و اجراىِ گوگوش مى شد...

 

مى توانيم اين موضوع را اينگونه بيان كنيم ؛ گوگوش خواننده اى بود كه با استتيك سنتى ايرانى ، صداىِ زيبايى نداشت و البته اصولا به سبك سنتى ايرانى هم نمى خواند . يعنى در سيستم خواندن اش از تحرير استفاده نمى كرد و از تزيين هايى كه خوانندگان ايرانى به كار مى بردند استفاده نمى كرد . گوگوش به سبك بسيار ساده اى مى خواند كه براىِ جوانان هم سن و سال خودش اگر مى خواستند همين آهنگها را بخوانند قابل اجرا بود ؛ با قدرت صداى مختصر مى توانستند اين كار را انجام دهند . فكر مى كنم نحوه ى خواندن اش بسيار ساده بود و جذابيتش بيشتر در رفتار و شيوه لباس پوشيدنش بود . به عقيده من ، جنبهء مدرن خوانندگى گوگوش در اين بود كه نحوه ى خواندنش خالى از هر گونه تحرير هاىِ سنتى بود . شما حتى اگر كارهاىِ داريوش را هم گوش بكنيد ، صدايش يك حالت تحريرى دارد ولى گوگوش يا ندارد يا كمتر دارد .

 

** در مورد نقش گوگوش و كارهايش در موسيقى پاپ ايران چه فكر مى كنيد ؟ فكر مى كنيد او به موسيقى پاپ ايرانى از آن راهى كه در آن حركت مى كرد تغيير جهت داد ؟ يا در گسترش و بالا رفتن كيفيت آن تاثيرى گذاشت ؟

 

فكر مى كنم او يكى از خوانندگانى بود كه در موج تازه موسيقى پاپ ايرانى اجرا مى كرد و به دلايل رفتارى ، اجتماعى و شخصيتى و اين نكته كه زن بود بيش از همه مشهور شد . ولى فكر نمى كنم سبكى كه از لحاظ خوانندگى ، از لحاظ جنبهء صدايى موسيقى آورد جلو ، سبك خيلى مخصوص خودش بود يا يك سبك جديدى بود . رفتارش بود كه قابل توجه بود و رفتارش هم جديد نبود ، ولى قابل توجه بود . به اين خاطر كه اين رفتار ايده آلى بود كه جوانان مدرن غرب گراى شهرى تهرانى دوست داشتند داشته باشند . يعنى استتيك اش مطابق استتيك محبوب آن زمان ميان جوانهاى طبقه متوسط شهرى ايران بود.

 

** در سالهاىِ پس از انقلاب كه حدود بيست سال گوگوش ديگر خوانندگى نمى كرد ، كارهايش همچنان ميان مردم و به ويژه ميان جوانان دوستداران بيشمارى داشت . فكر مى كنيد اين سكوت بيست ساله كه قدرى به قضيه جنبهء سياسى مى داد در ماندگار شدن اين كارها تاثير داشت يا خود ترانه ها به دليل ساخت و اجراىِ قوى ، همچنان طرفداران زيادى داشتند ؟

 

من فكر مى كنم هيچكدام از اين دو موضوع ، دليل اين نبود كه گوگوش در فكر مردم ماند و در خارج از كشور اينقدر از بازگشت اش استقبال شد . دليل اين قضيه را مى توانيد مثلا در تاكسى هاى شهرى ببينيد . هنگامى كه شما سوار يكى از تاكسى هاىِ شهرى مى شويد بيشتر موسيقى اى كه مى گذارند ، هنوز موسيقى پاپ پيش از انقلاب است و لزوما موسيقى گوگوش هم نيست ؛ انواع موسيقى هاى آن دوره را مى گذارند ، هم از خوانندگان مرد و هم از خوانندگان زن . براىِ موسيقى پاپ پيش از انقلاب ، يك نوستالژى بسيار قوى وجود دارد ؛ نه تنها در ميان ايرانيان خارج از كشور كه احساس مى كنند كشور خودشان را از دست داده اند و مى خواهند به فضايى بروند كه اين فضا ديگر برايشان قابل برگشت نيست ، بلكه در داخل ايران هم همينطور است . علاقهء بسيارى به موسيقى پاپ پيش از انقلاب وجود دارد . دلايل اينكه هم ايرانيان خارج از كشور و هم ايرانيان داخل كشور ، اين موسيقى را هنوز دوست دارند و برايشان محبوب است بسيار پيچيده و زياد است . ولى گوگوش هم يكى از عناصر آن موسيقى است كه در حال حاضر هنوز ميان مردم ايران ، هم در داخل و هم در خارج از كشور محبوب است .

( به حرفهاىِ خانم مينا اضافه كنم به زعم من ، غير از فضاىِ نوستالژى ترانه هاىِ پيش از انقلاب ، كه موجب محبوبيت در نزد ايرانيان شده ، به زبان ساده و صادق ترانه هاىِ ان دوران نيز مى توان اشاره كرد كه احساس و هويت شنونده را تحت تاثير قرار مى داد . )

 

** اگر بخواهيم يك مقايسه كلى بكنيم ميان كارهايى كه گوگوش در سالهاىِ پيش از انقلاب ارائه كرده و ترانه هايى كه در چند سال اخير

در آمريكا خوانده ، شما چه نظرى داريد ؟

 

من فكر مى كنم تفاوت را نبايد در صداىِ موسيقى و يا در رفتار گوگوش بدانيم بلكه تفاوت را بايد در فضاىِ فرهنگى و كانتكست تازه اى ببينيم كه اين موسيقى پيدا كرده است . يعنى اين همان موسيقى ست كه قبلا اجرا مى كرده منتها حالا گوگوش سن اش بيشتر است ، در خارج از كشور مى خواند و آن كشورى كه زمانى گوگوش در آن مشهور شده بود ديگر به شكل قديمى اش وجود ندارد . اينها همه دست به دست همديگر مى دهند تا به موسيقى تازهء گوگوش معناىِ ديگرى بدهد . ولى در عمل ، كار گوگوش به لحاظ سبك چندان فرقى نكرده است . براىِ اينكه كار گوگوش پس از انقلاب ، در سالهاىِ اخير ، هماهنگ و همراه همان سبكى ست كه ديگر خوانندگان پاپ ايرانى كه در خارج از كشور زندگى مى كنند آن را ادامه مى دهند . اين سبك بسيار متفاوت است با سبك موسيقى پاپ ايرانى كه اين روزها در ايران متداول است و جديدا پديد آمده است .

 

** اگر دست كم به نام كسانى كه به عنوان ترانه سرا ، تنظيم كننده و سازندهء موسيقى در سالهاى پيش از انقلاب و بعد از انقلاب با گوگوش همكارى كرده اند نگاه كنيم متوجه مى شويم كه در سالهاىِ پيش از انقلاب تقريبا قوى ترين ترانه سراها و آهنگسازانى كه در زمينه موسيقى پاپ در ايران فعاليت مى كردند با گوگوش همكارى داشتند ، در صورتيكه در كارهايى كه در چند سال گذشته در آمريكا ارائه كرده ، بندرت چنين افرادى با او همكارى داشته اند . فكر مى كنيد اين موضوع چقدر در كارهايى كه در چند سال اخير ارائه كرده تاثير مى گذارد ؟

 

نمى دانم ، براى اينكه الان آن آهنگسازانى كه پيش از انقلاب مشهور و محبوب بودند ديگر سن شان زياد شده و ديگر ...

 

** ولى همچنان در آمريكا فعال هستند ؛ مثل فريد زولاند ، آندرانيك ، حسن شماعى زاده ...

 

بله ولى كارهايشان به آن صورت كارهايى نيست كه بيشتر از همه خريدار داشته باشد . موسيقى پاپ ايرانى در خارج از كشور بيشترين قدرتش در نوستالژى است و نه در موسيقى جديد . از اين لحاظ ممكن است كه آهنگهاى جديد را چند نفرى هم بخرند ، ولى آنقدر برد فرهنگى ندارد كه موسيقى پيش از انقلاب داشت .

 

 

در پايان ، نمى خواهم از حرفهاىِ نيلوفر مينا دفاع كنم و به شخصه ، جوابِ دو سؤال آخرى را قبول ندارم . ولى تا حدودى خانم مينا ، حقيقتِ گوگوش را براىِ ما روشن كرد و چه زيباست به جاىِ تابو ساختن و احساسى برخورد كردن ، كمى به جايگاهِ ترانه و خوانندگان آن دوره بيشتر فكر كنيم . چيزى غير از اين نيست .

 

 

ترانهء مسافر

 

خدا گریهء مسافرو ندید
دل نبس به هیچ کس
و دل نبرید
آدم
و برای دوری از دیار
جاده رو برای غربت آفرید
جاده اسم منو فریاد می زنه
میگه امروز روز دل بریدنه
کوله باری که پر از خاطره هاس
رو
ىِ شونه های لرزونِ منه


از تموم آدمای خوب و بد
از تموم قصه های خوب و بد
چی برام مونده به جز یه خاطره
نقش گنگی تو غبار پنجره
جاده آغوششو وا کرده برام
منتظر مونده که من باهاش بیام
قصه ی تلخ خداحافظی رو
می خونم با اینکه بسته هست لبام
پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه
ء عشقا و دلبستگيا
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده
فریاد می زنه
بیا

پشت سر گذاشتن خاطره ها
همه
ء عشقا و دل بستگيا
خیلی سخته ولی چاره ندارم
جاده
فریاد می زنه
بیا

 

                       

 

شاملوىِ بزرگ : آغازگر ترانهء نوين

 

اين كه ترانهء نوين از چه سالى و با چه اثرى آغاز شده هميشه موضوع بحث محققين انگشت شمار اين شاخه از آفرينشگرى هنرى بوده . تعدادى از ترانه سرايان ( كه غالبا) از اواسط دههء چهل شروع به فعاليت كرده اند خود را آغازگر و

به نوعى كاشفِ ترانهء نوين مى دانند .عده اى معتقدند ترانه با آثارى مثل ترانهء ( مرا ببوس ) يا ترانهء ( بوسه بر لبهاىِ خونين ) نوين شده ،عده يى ترانه اى مانند ( گل سرخ )

را آغازندهء ترانهء نوين مى دانند ، معدودى هم ( با وجود نيم دهه فاصله بين نخستين آثارشان با اين ترانه ها ) در مقابل آينه تنها خود را آغازگر خطاب مى كنند و تمام ترانه سرايانِ ديگر را مقلد و ادامه دهنده و حتا مريد ... !!!

آن چه تمام اين مدعيان در مورد آن اتفاقِ نظر دارند اين است كه ترانهء نوين از اواسطِ دههء چهل به آن طرف شكل گرفته ، غافل از اين كه شاملوىِ بزرگ ، ترانه اى را به نام شبانه ( يه شبِ مهتاب ... ) در كارنامه ى خود دارد كه تاريخِ 1333 پاى آن نوشته شده و بدون شك زير چتر ترانهء نوين دانست ، اما ترانه هاىِ ديگرى هم هستند كه اين باور را تقويت مى كنند . براىِ مثال مى شود به ترانهء راز ( با من رازى بود ... ) اشاره كرد يا ترانهء بارون ( بارون مياد جرجر ... ) و دو حماسهء زيباى پريا و دختراىِ ننه دريا ، كه ( با وجود داستان ، ترانه بودن و استفاده از متل ها و زبان فولكلريك ) غالب نشانه هاىِ ترانهء نوين را در خود دارند .شبانهء ( كوچه ها باريكن ... ) هم كه در سال 1340 سروده شده پيشنهادى براىِ بوجود آمدن نوعى ترانهء شهرى ست . ترانه اى كه از جامعهء شهرى سخن مى گويد و يك انسانِ مدرنِ شهرى ( و البته مايوس )

در سطر سطرِ آن خود را فرياد مى زند . شايد بشود گفت كه ترانه هايى مانند بن بست و جمعه به نوعى ادامهء اين ژانر از ترانه بوده اند . اگر چه شاملوىِ بزرگ اين ترانه ها را به نيت هم راه شدن با موسيقى و اجرا توسطِ خوانندگان نسروده بود ، اما تاثيرشان را مى شود در آثار بسيارى از ترانه سرايانِ آن دوره

و ترانه سرايانِ روزگار ما ديد .

اين مسئله كه ترانهء نوين با آثار بزرگى چون احمد شاملو آغاز شده تعهد ترانه سرايانِ امروزين را سنگين تر مى كند و به تك تكِ ما يادآور مى شود كه ترانه نه يك تفنن و نه يك شوخى ، كه شاخه اى متعهد از آفرينشگرى هنرى ست . ترانه سرا ( به دليل رو در رويى با طيفِ گسترده ترى از مردم ) بايد تعهد بيشترى نسبت به يك شاعر داشته باشد . از خاطر نبريم كه ترانهء نوين ميراثى به جا مانده از ابرانسانِ آفرينشگرى ست كه معناىِ مطلقِ عبارتِ هنرمند متعهد در ادبياتِ سرزمين ماست .

 

                                                                                      يغما گلرويى        

 

 

الف . بامداد پيشكش به مهربانى آيدا

 

غول زيباىِ رنج و رؤيا ! اى كلام تو رود فانوس !

                                          با صدايت صداىِ دريا ، چشم تو آشيانِ ققنوس !

نقره ى موى تو ترانه ، در شب بى طنين مهتاب !

                                 خالق هر چه نقش خوشرنگ ! مالك هر شبانه ى ناب !

ذله شد پيش تو تبرزن ، تك درختِ صاعقه خورده !

                                                      سبز پر بار جاودانه ! شاعر تا ابد نمرده !

شعر تو گلسرود رويش ، در مصافِ جوخه ى پاييز !

                                      واژه هايت ستاره باران ، در ظلام اين شبِ خون ريز !

ببين از آتش نامت ، سراپا گُر گرفته سيم گيتارم !

                              در اين مهتابى خاموش ، تو و ياد تو را بى وقفه مى بارم !

تو در بن بست رقصيدى ، ولى من در ميان چهار ديوارم !

                                     دهانم را مى بويند ، مبادا گفته باشم دوستت دارم !

غولِ زيباىِ خون و شبنم ! تك چراغ اين شب يلدا !

                                      با صليبى به شانه رفتى ، خسته از اين همه يهودا !

شانه هايت شكوهِ يك كوه ، در پس آن طلوع فردا !

                                                قلبت آيينه يى مجسم ، منعكس از بهار آيدا !

اى حضور قاطع اعجاز ! اى تو آتشفشانِ بيدار !

                                       تا هميشه دستِ بزرگت ، سرپناهى در شب رگبار !

نامت آغاز هر سپيده ، در كفِ تو كليد زندان !

                                                 اتحاد جنون و عشقى ! ائتلافِ خدا و انسان !

ببين از آتش نامت ، سراپا گُر گرفته سيم گيتارم !

                                در اين مهتابى خاموش ، تو و ياد تو را بى وقفه مى بارم !

تو در بن بست رقصيدى ، ولى من در ميانِ چهار ديوارم !

                                      دهانم را مى بويند ، مبادا گفته باشم دوستت دارم !

 

چاپ شده در كتاب رقص در سلول انفرادى ( تاريخ انتشار : ارديبهشت 84 )

 

 

                                     

 

                          

 

 

بازم تو رو حس مى كنم

 

 

شايد بيست فروردين سال 1384 رو كسى يادش نباشه . ولى در اين روز كتابى

با اسم (كى قد من دوسِت داره ؟ ) شامل دو دفتر و 82 ترانه از شايا تجلى چاپ شد . كتابى   كه متاسفانه به جز چند اثر ، بسيار ساده و ضعيف سراييده شد كه مشخصه ترانه سرا فقط براىِ شناخته شدن هويت خود اين كتاب رو به چاپ رساند .

يكى از اين ترانه ها ، (بگو آخه واسه ى چى ؟ ) است كه از طرفِ شايا به محشر

(مريم دى جى ) تقديم شد ، با آهنگسازى و تنظيم امير قديانى .

ترانه اى كه چيزى براىِ گفتن نداره و براىِ آهنگى از پيش ساخته شده ، سراييده شد . كه به لطفِ ملودى و تنظيم قوى و بياد ماندنى آهنگساز و با صداىِ ديجيتالى محشر ، وارد بازار شد و با توجه به حواشى قابل پيش بينى شدهء خواننده ، مورد استقبال جوانانِ احساسى ما قرار گرفت و كارى نسبتا مؤفق بود .

 

ديگه حرفام نداره رنگى واسه تو من مى دونم

از ابر چشمام بيهوده بارون مى باره خوب مى دونم

 

ديگه باغِ آرزوهام نداره از تو نشونى

دل من تنها شده بى تو نداره يه همزبونى

 

اگه چشمات منو مى خواست

پشت پلكات نمى موندم

ديگه اين ترانه ها رو

نمى ساختم نمى خوندم

 

بگو آخه واسهء چى پيشم نمياى خوب من ؟

مگه دوسم ندارى ؟ منو نمى خواى خوب من ؟

 

 

زير نور هالوژن

 

هر كس از سرنوشت خود شكايت كند از ناچيزىِ روح خويش شكايت مى كند .

 

اين روزها همه دلتنگى داريم . از خانواده ، دوست ، عشق ، زندگى ، تقدير ، نداشته ها و حتى از خدا . ( هر كس بگه نه ، دروغ گفته ) . اما چقدر خوبه اين دلتنگيها رو بيرون بريزيم ، سبك بشيم و روحمونو جلا بديم . ولى نه با شكايت ، نه با گريه ، نفرين كردن ، غصه خوردن و حسرت كشيدن . فقط لازمه با خودمون خلوت كنيم ، به داشته هامون فكر كنيم ، به كارايى كه مى تونيم انجام بديم . درونِ ما نيروهايى متمركز شده كه با استفاده ء بهينه از آنها ، مى تونيم دست به هر كارى بزنيم . يكى از اين كارها كه در تقويت  روحيهء ما نقش بسزايى داره و موجبِ كاهش دلتنگى و افسردگى ما ميشه نوشتن خاطرات ، اتفاقات روزمره و نوشتن خودِ دلتنگى ست كه با توجه به پتانسيلى كه در ما وجود داره ، عملى مؤفقيت آميز هست .

 از اين پست مى خوام نامه هاىِ زيباىِ مريم حيدرزاده (شايد خودم ) رو بنويسم . نامه هايى كه فرق چندانى با ترانه ندارن و مملو از احساس ، حس آميزى و خلاقيت هستن كه اميدوارم با خواندن اين نامه ها به نوشتن دلتنگى هاتون ترغيب بشيد .

 

                        

 

اِنقَدَر روز و شبامو خونهء ستاره كردى                                                      

                                         كه بيادم نمى مونه نامه هامو پاره كردى                    

 

لطفا هالوژنِ اتاقت را شاعرانه كن دارم برايت نامه مى نويسم .

 

سلام ،

هنوز هيچ چيز نشده قبل از سراغ گرفتن از حالت ، دِين هزار ساله ام را يك ثانيه ادا كنم بعد زيبا ، در نامه هايى كه پاره كرده بودم حسرتِ به ياد داشتن تاريخ تولدم توسطِ تو را هزار بار نوشته و التماس كردم كه در آخرين صفحهء سفيدِ آن عشق نامه هاىِ نارنجى ، اسكلتى بكشى . چيزى خط خطى كنى . و تو آمدى ، آمدى آن هم روزى كه خوش بين ترين عاشق هاىِ دنيا هم حدسش را نمى زدند . روز تولدم ، روزى كه تصور مى كردم مثل صندوقچهء نجات موسى در نيل به دنياىِ فراموش شدگان سپرده باشيش ، خوشحالم كه به يك اشتباه اعتراف مى كنم، به اشتباهى كه قشنگ بود ، شايد اولش تلخ بود اما اينكه اشتباه بود آن را زيبا مى كرد عين معجزه اى كه كاملا از آن قطع اميد كرده باشى و ناگهان در گرگ و ميش بيم و اميدت رخ دهد ، تو كارى كردى كه تمام كاردان هاىِ عالم كه رسم است كار را به آن ها بسپارند از عهده اش بر نمى آمدند . مجنون كه تو باشى حواس برايت نمى ماند .

آنقدر يادم هست كه چيزى يادم نيست ، فقط مى دانم تو جاىِ اينكه بگويى شمع روشن را با پايين آوردنِ سرم خاموش كنم سرم را بالا گرفتى و شمع ها

را دانه دانه گرفتى تا خاموش كنم و يك دوربين كوچك اما باوفا آن لحظه را براىِ ثانيه اى ثبت كرد . نامه هاىِ تكه تكه شدهء كتاب مانندم را با آرامش گرفتى ،

نه اسكلت و نه خط خطى و نه سلام به خانوادهء محترم كه عادتِ نوشتنش را دارى و من تمناىِ ننوشتنش را دارم .

نوشتى ، تمامش كردى ، تو عشق را به من تمام كردى زيبا ، آن شب من از فانوس و ستاره و اشك و تو سرريز شده بودم عينِ يك دريا باران كه يك جا ببارد، عين هر چيز كه نمى شود گفت ، عين هيچ چيز ، عين همه چيز ، عين آن چه محال ترين تصور يك دختركِ فقير عشق براىِ شاهزادهء وفاست ، عين تو ، عين خود خودت ، عين زيباىِ مريم كه يقين دارم تا عرش با اشك مى لرزد و جنگ از عشق مى ترسد ، پادشاهيت به ملكِ ويران دلم به حكمرانى زبردست ترين شاهزاده هاىِ دنياىِ عاشقى مى ارزد .

اين تنها خوابِ به حقيقت پيوستهء خيس و آبادانِ آبان بود ، يك بار براىِ هميشه به آبان نشان دادى كه شايد بتواند از لطفِ زيباىِ تو ، تر شود و شرمندهء دو حرف اولش نباشد اما هرگز به گرد پاىِ الفِ ارديبهشتِ بهشت تولد تو هم نخواهد رسيد ، بهشت تولدت را يدك مى كشد و ارديبهشت عشقت را ، من كه باشم كه ترا در حسرتِ عشقم بگذارم .

 

    نياز عاشقان معشوق را بر ناز مى دارد                                                     

                                      تو سر تا پا وفا بودى ترا من بى وفا كردم               

 

                                                                      حسرت زده ترين ديوانه ات

                                                                                                   مريم 

 

اميدوارم از مطالب اين پست نهايتِ استفاده رو ببريد . به هر حال شرمنده ام

اگر نتونستم انتظاراتِ دوستان رو برآورده كنم . ان شاء الله در پست بعدى با

مطالب آموزنده تر خدمت مى رسم .

و اما ترانهء فرهاد و منيژه ، كه به شخصه خيلى دوسِش دارم .

 

كوچه از فرياد مى ترسيد

گاهى فرياد مى شدم

گاهى هواى تنم مى كرد

براى خودم فرهاد مى شدم

 

گاهى از اينكه مرد بودم

حس كوچكى ورم مى داشت

شبيهِ اخمهاىِ پدر

و رگى كه سر به سرم مى ذاشت

 

نپرس از كدوم سينه ، به جشن تيغ مى رفتم

به دستِ جوونكى خسته دخيل مى بستم

نپرس چه شبهايى ، براى تولد ديگر

از عبور خاطره ها بوسه اى مى كندم

 

و ماه به روىِ خودش آورد

و مهر به مادرش خنديد

مسيح به حادثه برگشت

زمين چرخيد و چرخيد

 

بيستون از درخت افتاد

با ظهور مردى كه مى آمد

به ريشهء تاريخ بزند

مردى كه حس بزرگى دارد

 

حضور رازقى پيچيد

پنجره با من بود

كوچه فرياد مى كشيد

حنجره با من بود

 

بوسه اى پيدا شد

از هجوم لبهايم

آينه زيبا شد

بر زمين افتادم

بر زمين افتادم

 

دوباره فرهاد به سيب مى خندد .

وقتى منيژه دل به تيغ مى بندد .

دل به تيغ مى بندد !

 

                                         ترانه سرا : هومن كلانترى

 

                     

 

           

           مديريت وبلاگ ، سال خوشى را براى شما آرزو دارد .

 

 

 

+ نوشته شده در  نهم فروردین 1386ساعت   توسط هومن کلانتری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من از باران مى ترسم
تو كه ابرى ترين هستى
تو كه ابرى ترين واژه
براى اين زمين هستى

زمينم خشك و فرسوده
كه رگهاى تنم مرده
براى خاك بى حرفم
هزاران دل ورق خورده

بزرگى اتفاقى تو
در اين تقدير بى روحم
تو دست پاك و آرامى
كه خواهى شس دل شورم

من از باران مى ترسم
تو كه ابرى ترين هستى
تو كه ابرى ترين واژه
براى اين زمين هستى

هميشه آرزويم بود
زمينى سبزه رو باشم
زمينى با گلاى عشق
در اين دنياى دور باشم

كه تا خورشيدم ابرى شد
گرفتى نبض كورم را
تو با آبى ترين واژه
نشستى با من تنها

من از باران مى ترسم
تو كه ابرى ترين هستى
تو كه ابرى ترين واژه
براى اين زمين هستى


اولین هومن _ یا علی

( 09352632425)

پیوندهای روزانه
روزنامه ايران
حميد رضا عزيزى
مهدى موسوى
حسين مومنى
آرزو اذانگو
الناز ابراهيم پور
طاها ( پنجره )
مسیح باز مصلوب
راحيل حسينى
مریم غلامی
سميه سقايى
احسان مهديان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1387
آبان 1387
مرداد 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
قد بكش ، منتظرم
تازه های ادبی
انجمن شاعران ايران
انجمن ترانه ايران
پيله هاى شيشه اى
راديو زمانه
روزنامه جوان
سيامك بهرام پرور
يدالله رويايى
يغما گلرويى
شهريار قنبرى
ترانه هاى پاپتى
ترانه شرقى
سايت سارا شعر
بانك مقالات ادبى
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM