![]() |
![]() |
|
| من از ايرانى دفاع نمى كنم ! ايران را رعايت مى كنم كه مى شناسم . |
|
در اين پست ترانهء ( دوباره دوست مى شوى ) كارى از اردلان سرفراز را ، مورد نقد و بررسى قرار دادم كه با اضافه نمودن جزئياتى آموزنده ، اميدوارم راه حلى براىِ بعضى از مشكلاتِ دوستان باشد . اين اثر كارى نه چندان قوى ، از ترانه سراىِ همين آب و خاك هست . كه به وضوح مى بينيم حتي از ترانه سراى بزرگ هم كارى ضعيف خلق مى شود . و در همين كار ضعيف نشانه هايى يافت مى شود كه امروزه كمتر كسى به آن توجه دارد . دوباره دوست مى شوى از كتاب : سال صفر يه روز مثِ يك حادثه تازه به من رسيدى دست نوازش به سر خستهء من كشيدى بر سر شاخهء دلم مثل ستاره بودى كاشكى مى موندى تا ابد وقتى به من رسيدى دوباره دوست مى شوى دوباره دوست مى شوم دوباره آشتى ولى دل شكسته را بگو حالا پس از اون همه سال از اون ور خواب و خيال بازم به من رسيده اى از پس ديوار محال حال و هواىِ عاشقى عطر گلاىِ رازقى رسيده باز به باغ ما كه تازه كرده داغ ما اردلان سرفراز ترانهء دوباره دوست مى شوى در سالِ 1380 در شهر فرانكفورت سراييده شده . متاسفانه كارهاىِ آخر اردلان ( در اين كتاب ) نسبت به كارهاىِ اول ، خيلى افت كرده كه نشان مى دهد ترانه سرا در آن زمان، تحت تاثير ترانه سرايانِ ديگر بيشتر در فكر خلق آثار بوده . همچنان كه در ترانه هاىِ خلوت خانه ، گل سفيد ، عادت و مرا بشنو كه همگى در همان سال سروده شده ، ديده مى شود . دوباره دوست مى شوى ترانه يى عاشقانه است دربارهء معشوق . من در موردِ آثار عاشقانه وارد جزئيات مى شوم و از دكتر سيامك بهرام پور مطلبى پيرامونِ اين موضوع مى نويسم . ادبيات تغزلى را در سراسر جهان مى توان به سه دستهء كلى تقسيم كرد ؛ 1) گروهى كه پيرامونِ محورى به نام معشوق شكل مى گيرند . اين اشعار بيشتر حسى ، پرشور و داراىِ تاثير آنى بوده و جنبهء توصيفى دارند . براىِ ارتباط گرفتن با آنها نيازى به فكر كردن نيست . 2)در مقابل گروهى ديگر از عاشقانه ها هستند كه عشق ، را به عنوان ماهيتى اصيل نگاه مى كنند . در اين جا معشوق جلوه گرى نمى كند بلكه انديشهء شاعر پيرامونِ عشق است . در اين اشعار بيشتر كنش ها و واكنش ها مهم اند و در حقيقت نوعى رفتار شناسى عشق را به تماشا مى گذارند . در مقايسه با دستهء قبل اين عاشقانه ها نيازمند انديشه و تامل هست . 3) دستهء سوم آميخته اى از دو دسته قبل است كه شايد كاملترين نوع عاشقانه باشد كه خلاقيت و كشف شاعرانه بيشتر در اين دسته ديده مى شود . قابل ذكرست ؛ اكثر آثار ترانه سرايانِ جوانِ ما از دستهء اول هست . كه حتى مغاير با ادبيات كهن پارسى ، در كارهاشون خيلى سطحى به ماهيت عشق و معشوق توجه مى كنند . روايت ترانه از دو پرده تشكيل مى شود ؛ در پردهء اول ( دو بند اول ) كه از زمان گذشته شروع مى شود و در همان زمان ، پس از يه دورى دوستى به خاتمه مى رسد . و در پردهء دوم (سه بند آخر ) كه از دوباره دوست شدن و آشتى كردن آغاز مى شود و رو به آينده ادامه دارد . بعد از خوانش اثر ، دو مورد شاعرانه جلب توجه مى كند ؛ 1) استفاده از حرفِ ( ك ) در مصرع اول در كلمهء يك . چرا از كلمهء ( يه ) استفاده نكرد ؟ 2) عدم رعايت نكردن قافيه در بند سوم . و اما مورد اول ؛ براىِ اينكه راوى نشون بده حادثه برايش اهميت داره ، با قرار دادن حرفِ ( ك ) بر ( يه ) ، كوبش وزنى رو توليد مى كنه تا خواننده ، با خوانش يك ، حادثه را جدى تر مجسم كنه . ( يعنى اعتماد به رخ دادن حادثه ) . از اين قبيل تكنيك ها در اثر باز هم مى بينيم . همچنين راوى با استفاده كردن از حرف ( س ) در كلمه ها ، شعر را با خوانشى كشدار با توجه به موضوع ترانه ، به سمت اندوه و ناراحتى هدايت مى كنه تا زمينهء تحول رو در بند آخر فراهم كنه . متاسفانه ترانه سرايان، كمتر به اين حرف ها دقت دارند و پيداست بى توجهى مى شود. و مورد دوم ؛ در بند سوم شاهد هستيم مصراع اول با مصراع سوم هم فافيه است ! ولى در مصراع دوم و مصراع چهارم اينچنين نيست . از آنجا كه بند سوم ، مرز قهر و آشتى ست . ترانه سرا برا با تكرار (دوباره ) و كنار گذاشتن قافيه ، ضمن اينكه به احساس خواننده تلنگرى مى زنه ، خواننده رو غرقِ جريانِ حادثه مى كنه تا با تصوير داده شده ارتباط نزديكترى پيدا كنه . دوباره دوست مى شوى دوباره دوست مى شوم دوباره آشتى ولى دل شكسته را بگو البته لازم به ذكر مى دونم ، رعايت وزن و قافيه در ترانه مفهومى ندارد . ترانه ، اثر كلاسيك نيست كه بايد وزن و قافيه رعايت شود . همانطور كه گفته شد ، اين اثر بر خلافِ ترانه هاىِ جنتى عطايى و ... ، زبانى ساده و بدونِ حاشيه دارد كه هر خواننده اى با اثر به راحتى ارتباط برقرار مى كند . هيچ خلاقيتى در اثر ديده نمى شود . و تنها نشانهء موجود ، كلمهء ستاره در مصراع ( مثل ستاره بودى) است . كه منظور اميد به روشنايى ست . و همانگونه در ادامهء اثر مى خوانيم ، صحبت از آشتى و دوستى دوباره مى شود . اثر از اوزانِ عروضى مستعمل و دست مالى شده تشكيل شده و روىِ واژه ها كاركردِ شاعرانگى اى صورت نگرفته . تصويرها خيلى ابتدا يىست و مشخص است ترانه سرا ، ار روىِ جبر اثر را سراييده ، و در كل ، جدا از نداشتن كيفيت ، آفرينش گرى اى حرفه اى اتفاق نيفتاده است . نگاهِ آخر ؛ به زعم من ، اردلان سرفراز بيشتر از اينكه به فكر خلق و شاعرانگى اثرش باشد به ملودى (آهنگ ) فكر مى كند كه قرارست آهنگساز براى اثر خلق كند . يعنى نگاه كردن به همان چهار عامل اصلى : ترانه سرا ، آهنگ ساز ، تنظيم كننده و خواننده . كه بعد از شكل گيرى به گوش من و شما مى رسد . پس به جرات مى توان گفت ، انديشهء اردلان سرفراز به ماديات سوق گرفته و اثر را براىِ فروش خلق مى كنه و همان طور كه از آثار كتاب پيداست ترانه ها سال به سال ضعيفتر و در عينِ حال ، ترانه هايى كه بعد از آهنگسازى از اين سراينده به بازار عرضه مى شود در مقابل ترانه هاىِ جنتى عطايى و قنبرى و حتى ترانه هاىِ داخلى ، چيزى براى گفتن ندارد و شايد شنيدنش لذتى چند لحظه اى بيش نباشد . متاسفانه اين معضل ، اين روزها گريبانگير بيشتر ترانه سرايان جوان ما شده و كمتر كسى ديده مى شود ترانه را براىِ دل خودش بسرايد و به فكر ماديات نباشد . طورى كه در ترانه ها خلاقيت و كاركرد واژگانى ديده نمى شود و موضوع بيشتر آنها با پنجرهء بسته و كوچه هاىِ بن بستِ عشق هاىِ مجازى گره خورده است . و آهنگ سازها هم با اين اثر هاى ضعيف و وزنهاى تكرارى بدون هيچ زحمتى ، كارى را روانهء بازار مى كنند كه شايد آن ملودى و ترانه را بارها شنيده باشيم . مشخص است خواندن ترانهء دوباره دوست مى شوى و امثال ان ذوق و شوق ِ شاعرانگى را از ترانه سرايانِ جوانِ ما مى گيرد و انها را به مسيرى هدايت مى كند كه بيشتر دچار ضعف و چالش ترانه سرايى مى شوند . در واقع وقتى ترانه سرا به آثارش اعتقاد نداشته باشد ، چه انتظارى مى رود جامعه به ترانه ايمان بياورد و مخصوصا مسئولانِ فرهنگى ، تا به فكر ترانه و ترانه سرا باشند . و به عنوان آخرين حرف ، ديل كارنگى در جمله اى مى گويد : هرگز به موفقيت حقيقى دست نخواهى يافت مگر آنكه به آنچه انجام مى دهى ، عشق بورزى .
|
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم دی 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
سلام ، سلامى به گرماىِ مهربانى شما، تقديم به دوستانِ خوبم به عزيزانى كه با ارائهء نظراتشون و فرستادنِ ايميل، تنهام نمى ذارن و به من در نوشتن مطالبى جامع تر كمك مى كنن . متاسفانه اين روزها مشكلات ترانه سرایى به وضوح در ترانه ها ديده ميشه و هنوز هيچ راهى، براىِ حل اين معضل پيشنهاد نشده كه اميدوارم در روزهاىِ آتى ، اساتيد و نقادان نگاه ويژه اى به ترانه داشته باشند . و اما ، پست امروز رو با سؤالى از ايرج جنتى عطايى شروع مى كنم . كه توسط خبرنگارى صورت گرفته و جواب اين سؤال مى تونه ، به مشكل وزنى ترانه سرا كمك كنه . ** : آقاىِ عطايى شما بسيارى از ترانه هاتون رو بر مبناىِ ملودى نوشتيد . آيا به نظرتون اين روش كار ، كمى خلاقيت ِ ترانه سرا رو محدود نمى كنه ؟ ايرج عطايى: در هر حال نوشتن ترانه آفرينش گرىست و ترانه سرا اگر ملودى يى رو در اختيار نداشته باشه بر مبناىِ يك ملودىِ خيالى كه خودش مى آفرينه و دنبال مى كنه، مى نويسه . حالا اگر اين ملودى وزن عروضى داشته باشه يا هجايى يا وزنى كه خودِ او درست مى كنه تقريبا همون وظيفهء ملودى رو انجام ميده براش . يعنى همون الزام به رعايت هندسه . الزام به رعايتِ قانون مندىِ قافيه و تكنيكِ اين نوع آفرينش گرى . به گمان من از اين نظر چندان فرقى نمى كند ، مهم اين هست كه مجموع ِ اثر چه جورى از كار در مياد .البته اون جائى هم كه من قبلا شعرى رو نوشتم و به آهنگ ساز وا گذاشتم اگر ديدم در قسمت هايى نتونسته آن گونه كه بايد بر مبناىِ اون شعر ملودى بنويسه ، بازنگرى كردم . چيزى كه من مى خوام توجه شما رو بهش جلب كنم مسئلهء همين وزن در ترانه هست . يكى از مهمترين عواملى كه جلوىِ پر باز كردن ترانه رو گرفته ، رعايتِ وزنِ شعر غير ترانه هست . رعايت وزن شعر عروضى كه بيشتر ترانه سراهايى كه شعر مى گن و به آهنگ ساز وا مى گذارن اون رو انجام مى دن و اين قدر بعضى از اين وزنها تكرارى و نخ نما شده ست كه واقعا رو ذهن آهنگ سازها هم نشسته و سنگينى مى كنه و اگر اون ها رو هم به خود وا بگذاريم و بگيم ملودى بساز تا ما روش شعر بنويسيم ، بدونِ اين كه بخوان ذهنشون دنبالِ آهنگِ اون وزنِ شعرى مى ره كه بارها و بارها و بارها استفاده و بكار گرفته شده . اى كاش مى شد از اين دام چاله رهيد ، يعنى جوون هايى كه كار ترانه مى كنن اين اوزان عروضى مستعمل و دست مالى شده رو كنار بذارن و شروع كنن به بى وزن كار كردن يا وزن هاىِ تجربى و تركيبى درست كردن . اين جورى مى تونن به مؤفقيتهايى در اين زمينه برسند . ترانهء كتيبه از جنتى عطايى سقفِ ما هر دو يه سقف ، ديوارمون يه ديوار ، آسمون ، يه آسمون ، بهارامون يه بهار ، اما قلبمون دو تا ! دستامون از هم جدا ! گريه هامون تو گلو ! خنده هامون بى صدا ! نتونستم ، نتونستم تو رو بشناسم هنوز ! تو مثل ِ گنگى رمز توىِ يك كتيبه يى ! كه هميشه با منى اما برام غريبه يى ! هنوزم ما مى تونيم خورشيدُ از پشتِ ابر صدا كنيم ! نمى تونيم ؟ مى تونيم ! مى تونيم بهارُ با زمين ِ سوخته آشنا كنيم ! نمى تونيم ؟ مى تونيم ! (برگرفته از كتابِ مرا به خانه ام ببر ، به كوشش يغما گلرويى ) (هنوزم خواب مى بينم ) رها بشو سقف اين ترانه بازه رها بشو درد اين سينه نيازه رها بشو خاطره حرفى نداره رها بشو آينه كم نمى ياره واسه بدرقت هزار پنجره بستس واسه بدرقت هزار بوسه شكستس تو كه از عاطفه سيرى توِِىِ غربت برو امشب چشاىِ ستاره خستس برو امشب كسى اينجا با خبر نيس رفتنت رو مشتى آب هم منتظر نيس نگو ديره نگو ديره سقف اين ترانه بازه نگو ديره مُرده اى رو به بلوغه نگو ديره درد اين سينه نيازه نگو ديره خواب پاييزى پريده شايد امشب مهربونى رو ببينه نگو ديره
(هومن كلانترى) يك روز می بوسمت ! فوقش خدا مرا می برد جهنم ! فوقش می شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمی می شوى ! جهنم كه آمدى ، من آن جا پيدايت می كنم و از لج خدا هر روز می بوسمت ! واى خدا ! چه صفایی پيدا می كند جهنم . مديريت وب لاگ نگو ديره ( سالروز ميلاد حضرت مسيح و آغاز كريسمس ) را به شما دوستان و هموطنان مسيحى تبريك عرض مى نمايد. |
|
+ نوشته شده در
یکم دی 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من از باران مى ترسم
تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى زمينم خشك و فرسوده كه رگهاى تنم مرده براى خاك بى حرفم هزاران دل ورق خورده بزرگى اتفاقى تو در اين تقدير بى روحم تو دست پاك و آرامى كه خواهى شس دل شورم من از باران مى ترسم تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى هميشه آرزويم بود زمينى سبزه رو باشم زمينى با گلاى عشق در اين دنياى دور باشم كه تا خورشيدم ابرى شد گرفتى نبض كورم را تو با آبى ترين واژه نشستى با من تنها من از باران مى ترسم تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى اولین هومن _ یا علی ( 09352632425) |
| پیوندهای روزانه |
|
روزنامه ايران حميد رضا عزيزى مهدى موسوى حسين مومنى آرزو اذانگو الناز ابراهيم پور طاها ( پنجره ) مسیح باز مصلوب راحيل حسينى مریم غلامی سميه سقايى احسان مهديان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|