![]() |
![]() |
|
| من از ايرانى دفاع نمى كنم ! ايران را رعايت مى كنم كه مى شناسم . |
|
ويجا : گوى و تخته اى است با ليوانى وارونه و فلشى كه رو به حروف مى ايستد و براى طالع بينى و احضار ارواح به كار مى رود. دور ليوانى كه مى گردم ، - كوچك مى شوى- تا عقلم زنگ بخورد ، تختهء پارك را كم دارى . - با سيب افتادم نيوتن نديد- دلم براى خودم ، تنگ مى شوم . كه هزاره نشستم توى اين چهار ديوارى هر روز بزرگ تر گير افتاده ام . - اين تور معنى ندارد - ترجمه ام نشد ، جايمان را عوض كنيم . تو ، بلى توى شعر گم مى شوى و من ، به موزه مى رسم. (هومن كلانترى) ( لطفا تصور كن ) سر و صداىِ جوجه ها بلند شد : آخه تا كى بايد تخم مرغ بخوريم ، معده هامون كپك زد. خروس سرش رو پائين انداخت . و با شرمسارى به مرغ نگاه كرد ، چشمانِ مرغ خيس شد آنها فردا ناهار مرغ داشتند. تا حالا شده از پدر و مادرت ، چيزى بخواى بعدا پشيمون بشى؟ |
|
+ نوشته شده در
دوازدهم آذر 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من از باران مى ترسم
تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى زمينم خشك و فرسوده كه رگهاى تنم مرده براى خاك بى حرفم هزاران دل ورق خورده بزرگى اتفاقى تو در اين تقدير بى روحم تو دست پاك و آرامى كه خواهى شس دل شورم من از باران مى ترسم تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى هميشه آرزويم بود زمينى سبزه رو باشم زمينى با گلاى عشق در اين دنياى دور باشم كه تا خورشيدم ابرى شد گرفتى نبض كورم را تو با آبى ترين واژه نشستى با من تنها من از باران مى ترسم تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى اولین هومن _ یا علی ( 09352632425) |
| پیوندهای روزانه |
|
روزنامه ايران حميد رضا عزيزى مهدى موسوى حسين مومنى آرزو اذانگو الناز ابراهيم پور طاها ( پنجره ) مسیح باز مصلوب راحيل حسينى مریم غلامی سميه سقايى احسان مهديان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|