![]() |
![]() |
|
| من از ايرانى دفاع نمى كنم ! ايران را رعايت مى كنم كه مى شناسم . |
|
IT’S NOT LIKE ALWAYS از كتاب: (مثل هميشه نيست) دختر زيبايى بود. پشت پنجره بود. او هم نگاه پسر مى كرد. نگاهش كه ادامه داشت پسر جرات كرد. اشاره كرد كه دختر بيرون بيايد. دختر لبخند زد. بعدا پسر فهميد چه لبخند تلخى است. نگاه هم مى كردند. پسر اين پا و آن پا كرد. سه بار تا سر كوچه رفت و بر گشت. باز با دست اشاره كرد كه دختر بيرون بيايد. صورت دختر گرد و معصومانه بود. كاغذ مچاله شده اى را از پنجره بيرون انداخت. رويش نوشته شده بود: نمى توانم ، من فلج هستم. رفتگر جوانى عاشق دخترى شد. به كسى جرات گفتنش را نداشت. دختر هم نمى دانست. قط صبحهاى سحر كوچهء دختر را از هر جاى ديگرى تميزتر مىكرد. (سلام به دوستهاى عزيزم . اميدوارم كاملا خوانده باشيد. آره، در دنياى امروزى هر نوع اتفاقى مى افته و ما از خيلى اتفاقها بى خبر هستيم. مى گم، گوش كن؛ به پنجره نگاه نكن. سحرى پاشو يه ديد سر كوچه رو بزن شايد... .) |
|
+ نوشته شده در
بیست و هشتم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
D:\Program Files\ax\33xv7ut[1].jpg
|
|
+ نوشته شده در
بیست و یکم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
كفشى كه خيابانم مى برد. از لپهاى زنى آويزان اين پولهاى زمين خورده به چشم رفته خرج مىشود. تا پيراهن آبى بپوشم. - دارم از تو مى نويسم كه نگى دوست ندارم- خيابانى كه كفشم مىرود. پياده مى شوى براى مردم توىندارم ها جيبم تار مى زند. و تو لاى نتها هميشه مى رقصى تا فكر كردم - زندگى حس غريبى ست كه يك مرغ مهاجر دارد- هومن کلانتری |
|
+ نوشته شده در
هفدهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
از كتاب: ( مثل هميشه نيست!) نويسنده:اردلان عطارپور (مسابقه) در جنگل بكرى آهويى و لاك پشتى مسابقه دو دادند. قرار بود دويست متر را بدوند. آْهو دائما مى گفت:من آهو هستم حتما برنده هستم. لاك پشت مى گفت:من فقط سعى خودم را مى كنم. اگر چه آهو تندتر از من مى دود. اما آهو به بردش مطمئن بود و چنانكه گفتم خيلى هم مغرور بود و به محضى كه مسابقه شروع شد مثل باد رفت و به آخر خط رسيد و برنده شد. (سؤال) شما فكر مى كنيد كسى كه مغرور است هميشه مى بازد؟ ( IT”S NOT LIKE ALWAYS ) |
|
+ نوشته شده در
هفدهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
http://www.ziba-asheghane.blogfa.com
سلام به دوستهاى عزيزم وب لاگى كه بالا مى بينيد به خواهر عزيزم شادى تعلق داره كه اميدوارم با نظر هاى خودتون در ساخت و ويرايش بهتر وب لاگ كمكش كنيد. صميمانه سپاسگذارم |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پانزدهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
با سيب افتادم مدرن هم نشد. گاز گرفتى شعر گنديده بود - بوى كاغذ مي داد- چه زود عاشق شد گندم كه نبوديم خيابان ورم داشت به آدم خوردى - بين آدم و دنيا گفتيم : دروغه- به درخت كه نرسيدم نيوتن بيدار شد چيزى نديد اولين پرتغال را پوست مي كندم. (هومن كلانترى) شعرى كه مى خوانيد شايد با شعر امروز فرق داشته باشه ولى حرف دله كه اميدوارم درك كنيد. به هر حال خوشحال ميشم نظر شما را داشته باشم. (يا على) |
|
+ نوشته شده در
چهاردهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
آسمون ابريه چشمام طاقت دورى نداره پشت پنجره نشستى داره ازبارون مى ناله كوچه مونده توى غربت قسمت اينجورى نبوده كه بشم گم توى جاده تو برى تنها بمونه من واسه تودل مي دادم تو دلت روبردى ازياد من به ياد تو مى خوندم تو دلم رو دادى بر باد قد اون ترا نه ها هم كاش مى موندى تو كنارم كاشكى توشباى سردم حس مى كردم تو رودارم. (هومن کلانتری) |
|
+ نوشته شده در
دوازدهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
دوستى واقعى گياهى است كه به آرامى رشد مىكند. (جورج واشنگتن) بدترين بيمارى قرن ايدز يا سل نيست |
|
+ نوشته شده در
دوازدهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
اين همه سبز در بي هفتگي درخت شنبه هاي هفت و نيم سبزهاي خشك. خشك كلمه نيست. دهان بي حرف است حتي توي چند لحظه خشكت زد. روي سيلي پدرم مرتيكه آدم شده من به شنيدن اين حرفها عادت دارم و روزي چند بلوغ خودم را جمع مي كنم. هفت و سي و يك دقيقه اتوبوس آمد. سي و دو دقيقه رفت. سه دقيقه... بانو زير درخت گردو نشسته بوي آرش مي دهد. (هومن کلانتری) |
|
+ نوشته شده در
دهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
اين همه سبز در بي هفتگي درخت شنبه هاي هفت و نيم سبزهاي خشك. خشك كلمه نيست. دهان بي حرف است حتي توي چند لحظه خشكت زد. روي سيلي پدرم مرتيكه آدم شده من به شنيدن اين حرفها عادت دارم و روزي چند بلوغ خودم را جمع مي كنم. هفت و سي و يك دقيقه اتوبوس آمد. سي و دو دقيقه رفت. سه دقيقه... بانو زير درخت گردو نشسته بوي آرش مي دهد. (هومن کلانتری) |
|
+ نوشته شده در
دهم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
امروز روز تولد من بود (۸ آبان).
امیدوارم همه دوستان در این روز و روزهای آتی خوش و خرم باشند. به آرزوت برسی عزیزم. |
|
+ نوشته شده در
هشتم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
آيا كسي به فكر من هست؟ كسي كه در انتهاي كوچه هنوز ... . چقدر هوا سرده. پائيز را گم كردم. |
|
+ نوشته شده در
هشتم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
سلام به دوستهاي عزيزم شاعرها و ادب دوستهاي مهربانم راستش اين دفعه گفتم يه ذره از دل بنويسم. از وجود خودمون. از روح تشنهء جواني . مي خوام با يه سؤال شروع كنم. مي گم تا حالا از خودت پرسيدي چند تا پنجره واسه دل خودت خلق كردي؟اصلا تا حالا واسه كسي پنجره دلتو باز كردي؟ متاسفانه مشكل ما جوانهاي امروزي داشتن يه پنجره هست. يه پنجره واسه تولد يه ارتباط.ارتباط با خودت ارتباط با من ارتباط با هزاران آدمي كه مي خوان با تو ارتباط داشته باشند. خواهش مي كنم چند لحظه فكر كن. شايد پنجرهء تو به خيلي از پنجره ها شبيه باشه. شايد پنجرهء تو با خيلي از پنجره ها همدرد باشه. و هزاران شايد ديگه كه اصلا فكرشم نمي كني ولي وجود داره. مثل وجود تو كه خيلي از پنجره ها واسه رهائي واسه تولدي دوباره بهش نياز دارند.روحتو آزاد كن و در اين آزادي منم شريك كن. شايد پنجره هاي من وتو ... . منتظر روزتولدت هستم تازيباترين واژه راتقديمت كنم:دوستت دارم. آره تو مي تواني خيلي ها را دوست داشته باشي و آزاد زندگي كني. |
|
+ نوشته شده در
ششم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
سلام به دوستهاي عزيزم شاعرها و ادب دوستهاي مهربانم راستش اين دفعه گفتم يه ذره از دل بنويسم. از وجود خودمون. از روح تشنهء جواني . مي خوام با يه سؤال شروع كنم. مي گم تا حالا از خودت پرسيدي چند تا پنجره واسه دل خودت خلق كردي؟اصلا تا حالا واسه كسي پنجره دلتو باز كردي؟ متاسفانه مشكل ما جوانهاي امروزي داشتن يه پنجره هست. يه پنجره واسه تولد يه ارتباط.ارتباط با خودت ارتباط با من ارتباط با هزاران آدمي كه مي خوان با تو ارتباط داشته باشند. خواهش مي كنم چند لحظه فكر كن. شايد پنجرهء تو به خيلي از پنجره ها شبيه باشه. شايد پنجرهء تو با خيلي از پنجره ها همدرد باشه. و هزاران شايد ديگه كه اصلا فكرشم نمي كني ولي وجود داره. مثل وجود تو كه خيلي از پنجره ها واسه رهائي واسه تولدي دوباره بهش نياز دارند.روحتو آزاد كن و در اين آزادي منم شريك كن. شايد پنجره هاي من وتو ... . منتظر روزتولدت هستم تازيباترين واژه راتقديمت كنم:دوستت دارم. آره تو مي تواني خيلي ها را دوست داشته باشي و آزاد زندگي كني. |
|
+ نوشته شده در
ششم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
سلام به دوستهاي عزيزم شاعرها و ادب دوستهاي مهربانم راستش اين دفعه گفتم يه ذره از دل بنويسم. از وجود خودمون. از روح تشنهء جواني . مي خوام با يه سؤال شروع كنم. مي گم تا حالا از خودت پرسيدي چند تا پنجره واسه دل خودت خلق كردي؟اصلا تا حالا واسه كسي پنجره دلتو باز كردي؟ متاسفانه مشكل ما جوانهاي امروزي داشتن يه پنجره هست. يه پنجره واسه تولد يه ارتباط.ارتباط با خودت ارتباط با من ارتباط با هزاران آدمي كه مي خوان با تو ارتباط داشته باشند. خواهش مي كنم چند لحظه فكر كن. شايد پنجرهء تو به خيلي از پنجره ها شبيه باشه. شايد پنجرهء تو با خيلي از پنجره ها همدرد باشه. و هزاران شايد ديگه كه اصلا فكرشم نمي كني ولي وجود داره. مثل وجود تو كه خيلي از پنجره ها واسه رهائي واسه تولدي دوباره بهش نياز دارند.روحتو آزاد كن و در اين آزادي منم شريك كن. شايد پنجره هاي من وتو ... . منتظر روزتولدت هستم تازيباترين واژه راتقديمت كنم:دوستت دارم. آره تو مي تواني خيلي ها را دوست داشته باشي و آزاد زندگي كني. |
|
+ نوشته شده در
ششم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
سلام به دوستهاي عزيزم شاعرها و ادب دوستهاي مهربانم راستش اين دفعه گفتم يه ذره از دل بنويسم. از وجود خودمون. از روح تشنهء جواني . مي خوام با يه سؤال شروع كنم. مي گم تا حالا از خودت پرسيدي چند تا پنجره واسه دل خودت خلق كردي؟اصلا تا حالا واسه كسي پنجره دلتو باز كردي؟ متاسفانه مشكل ما جوانهاي امروزي داشتن يه پنجره هست. يه پنجره واسه تولد يه ارتباط.ارتباط با خودت ارتباط با من ارتباط با هزاران آدمي كه مي خوان با تو ارتباط داشته باشند. خواهش مي كنم چند لحظه فكر كن. شايد پنجرهء تو به خيلي از پنجره ها شبيه باشه. شايد پنجرهء تو با خيلي از پنجره ها همدرد باشه. و هزاران شايد ديگه كه اصلا فكرشم نمي كني ولي وجود داره. مثل وجود تو كه خيلي از پنجره ها واسه رهائي واسه تولدي دوباره بهش نياز دارند.روحتو آزاد كن و در اين آزادي منم شريك كن. شايد پنجره هاي من وتو ... . منتظر روزتولدت هستم تازيباترين واژه راتقديمت كنم:دوستت دارم. آره تو مي تواني خيلي ها را دوست داشته باشي و آزاد زندگي كني. |
|
+ نوشته شده در
ششم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
سلام به دوستهاي عزيزم شاعرها و ادب دوستهاي مهربانم راستش اين دفعه گفتم يه ذره از دل بنويسم. از وجود خودمون. از روح تشنهء جواني . مي خوام با يه سؤال شروع كنم. مي گم تا حالا از خودت پرسيدي چند تا پنجره واسه دل خودت خلق كردي؟اصلا تا حالا واسه كسي پنجره دلتو باز كردي؟ متاسفانه مشكل ما جوانهاي امروزي داشتن يه پنجره هست. يه پنجره واسه تولد يه ارتباط.ارتباط با خودت ارتباط با من ارتباط با هزاران آدمي كه مي خوان با تو ارتباط داشته باشند. خواهش مي كنم چند لحظه فكر كن. شايد پنجرهء تو به خيلي از پنجره ها شبيه باشه. شايد پنجرهء تو با خيلي از پنجره ها همدرد باشه. و هزاران شايد ديگه كه اصلا فكرشم نمي كني ولي وجود داره. مثل وجود تو كه خيلي از پنجره ها واسه رهائي واسه تولدي دوباره بهش نياز دارند.روحتو آزاد كن و در اين آزادي منم شريك كن. شايد پنجره هاي من وتو ... . منتظر روزتولدت هستم تازيباترين واژه راتقديمت كنم:دوستت دارم. آره تو مي تواني خيلي ها را دوست داشته باشي و آزاد زندگي كني. |
|
+ نوشته شده در
ششم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
هنوزم خواب مي بينم رها بشو سقف اين ترانه بازه رها بشو درد اين سينه نيازه رها بشو خاطره حرفي نداره رها بشو آينه كم نمي ياره واسه بدرقت هزار پنجره بستس واسه بدرقت هزاربوسه شكستس توكه ازعاطفه سيري توِِي غربت برو امشب چشاي ستاره خستس برو امشب كسي اينجا با خبر نيس رفتنت رومشتي آب هم منتظرنيس نگو ديره نگو ديره سقف اين ترانه بازه نگو ديره مرده اي رو به بلوغه نگو ديره درد اين سينه نيازه نگو ديره خواب پاييزي پريده شايد امشب مهربوني رو ببينه نگو ديره (هومن كلانتري) |
|
+ نوشته شده در
چهارم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
هنوزم خواب مي بينم رها بشو سقف اين ترانه بازه رها بشو درد اين سينه نيازه رها بشو خاطره حرفي نداره رها بشو آينه كم نمي ياره واسه بدرقت هزار پنجره بستس واسه بدرقت هزاربوسه شكستس تو كه ازعاطفه سيري توِِي غربت برو امشب چشاي ستاره خستس برو امشب كسي اينجا با خبر نيس رفتنت رومشتي آب هم منتظر نيس نگو ديره نگو ديره سقف اين ترانه بازه نگو ديره مرده اي رو به بلوغه نگو ديره درد اين سينه نيازه نگو ديره خواب پاييزي پريده شايد امشب مهربوني رو ببينه نگو ديره (هومن كلانتري) |
|
+ نوشته شده در
یکم آبان 1385ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من از باران مى ترسم
تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى زمينم خشك و فرسوده كه رگهاى تنم مرده براى خاك بى حرفم هزاران دل ورق خورده بزرگى اتفاقى تو در اين تقدير بى روحم تو دست پاك و آرامى كه خواهى شس دل شورم من از باران مى ترسم تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى هميشه آرزويم بود زمينى سبزه رو باشم زمينى با گلاى عشق در اين دنياى دور باشم كه تا خورشيدم ابرى شد گرفتى نبض كورم را تو با آبى ترين واژه نشستى با من تنها من از باران مى ترسم تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى اولین هومن _ یا علی ( 09352632425) |
| پیوندهای روزانه |
|
روزنامه ايران حميد رضا عزيزى مهدى موسوى حسين مومنى آرزو اذانگو الناز ابراهيم پور طاها ( پنجره ) مسیح باز مصلوب راحيل حسينى مریم غلامی سميه سقايى احسان مهديان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|