![]() |
![]() |
|
| من از ايرانى دفاع نمى كنم ! ايران را رعايت مى كنم كه مى شناسم . |
|
ترانه : مسيح
كوچه از فرياد مى ترسيد گاهى فرياد مى شدم گاهى هواى تنم مي كرد براى خودم فرهاد مى شدم
گاهي از اينكه مرد بودم حس كوچكى ورم مى داشت شبيهِ اخمهايِ پدر و رگى كه سر به سرم مى ذاشت
نپرس از كدوم سينه ، به جشن تيغ مى رفتم به دستِ جوونكى خسته دخيل مى بستم نپرس چه شبهايى ، براى تولد ديگر از عبور خاطره ها بوسه اى مى كندم
و ماه به رويِ خودش آورد و مهر به مادرش خنديد مسيح به حادثه برگشت زمين چرخيد و چرخيد
بيستون از درخت افتاد با ظهور مردى كه مي آمد به ريشهء تاريخ بزند مردى كه حس بزرگى دارد
حضور رازقي پيچيد پنجره با من بود كوچه فرياد مى كشيد حنجره با من بود
بوسه اى پيدا شد از هجوم لبهايم آينه زيبا شد بر زمين افتادم بر زمين افتادم
دوباره فرهاد به سيب مى خندد . وقتى منيژه دل به تيغ مى بندد . دل به تيغ مى بندد !
ترانه سرا : هومن كلانترى
|
|
+ نوشته شده در
ششم دی 1387ساعت توسط هومن کلانتری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من از باران مى ترسم
تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى زمينم خشك و فرسوده كه رگهاى تنم مرده براى خاك بى حرفم هزاران دل ورق خورده بزرگى اتفاقى تو در اين تقدير بى روحم تو دست پاك و آرامى كه خواهى شس دل شورم من از باران مى ترسم تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى هميشه آرزويم بود زمينى سبزه رو باشم زمينى با گلاى عشق در اين دنياى دور باشم كه تا خورشيدم ابرى شد گرفتى نبض كورم را تو با آبى ترين واژه نشستى با من تنها من از باران مى ترسم تو كه ابرى ترين هستى تو كه ابرى ترين واژه براى اين زمين هستى اولین هومن _ یا علی ( 09352632425) |
| پیوندهای روزانه |
|
روزنامه ايران حميد رضا عزيزى مهدى موسوى حسين مومنى آرزو اذانگو الناز ابراهيم پور طاها ( پنجره ) مسیح باز مصلوب راحيل حسينى مریم غلامی سميه سقايى احسان مهديان آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|